نویسنده :
محمد - ساعت ٤:٤۱ ب.ظ روز سهشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧
یه روزی بچه ها روی تابلوی کلاس نوشتن:
هیچ چیز ارزش ماندن ندارد و هیچ چیز ارزش دوست داشتن
ندارد، چرا که عشق سوء تفاهمی است
که با یک متاسفم به پایان می رسد....
به نظرم قشنگ اومد،توی کتاب ریاضیم نوشتمش اما
هیچ نفهمیدم یعنی چی!!!!
اما اون روزی که برای اولین بار وقتی بهش گفت
م چرا می خوای تنهام بذاری؟ بهم گفت:
(( اشتباه کردم)) تازه فهمیدم اون جمله یعنی چی...
حالا می فهمم که ((هیچ چیز ارزش دوست داشتن نداره))
نویسنده :
محمد - ساعت ٤:٢٤ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
جلسه محاکمه عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود، عشق را محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرد. قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند. قلب شروع کرد به طرفداری از عشق، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی؟ ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی؟ و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید حالا چرا این چنین با او مخالفید؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند. تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل گفت: دیدی ای قلب؟ همه از عشق بیزارند ولی من متحیرم با وجودی که عشق از همه بیشتر تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی؟ قلب نالید و گفت: من بدون عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم، پس من همیشه از عشق حمایت می کنم! من منتظرم ....
نویسنده :
محمد - ساعت ۳:۳۱ ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
همیشه دلیل شادی کسی باش و نه قسمتی از شادی او ... و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او ...
نویسنده :
محمد - ساعت ۳:٢۱ ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد و حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را که نقشه ی جهان را نمایش می داد جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد .
-"بیا ! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم . ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی ؟ "
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است، اما یک ربع ساعت بعد پسرک با نقشه ی کامل برگشت .
پدر با تعجب پرسید: "مادرت به تو جغرافی یاد داده؟ "
پسرجواب داد: "جغرافی دیگر چیست؟ "
پدر پرسید: "پس چگونه توانستی این نقشه ی دنیا را بچینی؟ "
پسر گفت:" اتفاقا پشت همین صفحه تصویری از یک آدم بود . وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنیا را هم دوباره ساختم ." 
نویسنده :
محمد - ساعت ۱٢:۳۸ ق.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧
لجبازی نکن چون فقط خودت پشیمون میشی...
احساسات خودتو کنترل کن...
برای دیگران ارزش قاعل شو...
به کسی خیانت نکن و نارو نزن...
از حسادت های بیجا بپرهیز...
به زندگی امیدوار باش...
دیگران رو دوست داشته باش...
در صحبت ها از کلمات محبت آمیز استفاده کن...
دیگران رو از خودت بهتر بدون...
با انرژی باش...
دست و دل باز باش...
دوست هایت را فراموش نکن...
همان طور که تو سختی ها به یاد دیگران هستی، تو شادی هایت هم به یاد دیگران باش...
حتی به کسانی هم که کوچکترین محبتی به تو کردن هم احترام بگذار و فراموششان نکن...
و واسه یه زندگیه خوب عاشق باش, همیشه و همه جا, عاشق هر چیزی و هر کسی...
لحظه ها رو از دست نده... واسه زندگیت تصمیم بگیر... و یه هدف رو معین کن...
نویسنده :
محمد - ساعت ٩:۱٥ ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
و افسوس...
زمانی که باید دوست بداریم، کوتاهی می کنیم...
زمانی که دوستمون دارند،لجبازی می کنیم...
و زمانی که فرصت ها را از دست داده ایم گریه می کنیم...

نویسنده :
محمد - ساعت ٩:۱۱ ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، اما نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم...
نویسنده :
محمد - ساعت ٩:٠٥ ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
هر رفتنی برای رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت...
نویسنده :
محمد - ساعت ۱:۱٢ ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

شاعر : مریم حیدر زاده
نویسنده :
محمد - ساعت ٢:٤٠ ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
سلام
لطف کنید به صفحات وبلاگ هم سر بزنید، آخه من اکثر مطالب جدیدم رو اونجا می نویسم...
نویسنده :
محمد - ساعت ۱٠:۱٦ ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧

و خداوند عشق را آفرید...
نویسنده :
محمد - ساعت ۱٠:٠٩ ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧
اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرارا دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهائ خشکش من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را می پرستم من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور من این زور آزما را دوست دارم
اگر دنیا همین یک تکه جا است من این تکه جا را دوست دارم
اگر آلوده دامانید اگر پاک من ائ مردم شما را دوست دارم

نویسنده :
محمد - ساعت ٩:۳٤ ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم
یادمان باشد که اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
یادمان باشد از این پس صدایی نکنیم گر چه در خویش شکستیم صدایی نکنیم
نویسنده :
محمد - ساعت ۳:٤٤ ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
زندگی فرصت بس کوتاهیست...تا بدانیم که مرگ... آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...
مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک...
نفس سبز بهاری جاریست...
نویسنده :
محمد - ساعت ۳:٤٤ ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
برای سال ها مینویسم ...... سال ها بعد که چشمان تو عاشق میشوند.......
افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود...... همیشه یکی بود یکی نبود...
نویسنده :
محمد - ساعت ۳:٤۱ ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
اگر دوست خوب بود خدا هم رفیق داشت این جمله رو از من به یاد داشته باشید...
نویسنده :
محمد - ساعت ٢:٤٩ ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
زندگی چون گل سرخ است... پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...
یادمان باشد اگر گل چیدیم...
عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار هم اند...
نویسنده :
محمد - ساعت ٢:۳٩ ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
شاعری را دیدم که می گفت :
پاییز بهاری است که عاشق شده...!!!
پس اگر زیباست عشق... دلتان پاییزی...